سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
تاریخ : جمعه 91/6/31 | 6:22 عصر | نویسنده : کاپیتان نیکی

سلام...
قرار بود من بیام اینجا رو مثل سه سال گذشته ، به افتخار شروع روز های طاقت فرسای مدرسه (که البته نامردی نباشه ، اخیرا در کنار این روز های طاقت فرسا کمی خوش هم می گذره!!!) به روز کنم و بنویسم ؛
یادتونه یه زمانی اینجا نوشتم چه احساسی دارید که بعد از یک سال ریاست در سوم راهنمایی حالا کوچک ترین فرد مدرسه هستید؟
و بعدش هم بنویسم؛
دیدید؟! چشم به هم زدیم و اگر سال چهارم رو به حساب نیاریم دوباره شدیم ارشد مدرسه . اما اینبار از نوع سوم دبیرستانش ! و البته آخرین سوم عمر مدرسه ایمون...
اما راستش حال نوشتن ندارم (چه قدر هم که ننوشتم!!!)
ولی یه چیزی رو می نویسم ؛
یه بار تو همون روز هایی که از سوم راهنمایی می رفتیم اول دبیرستان یه عزیزی گفتن : کی میشه ما شما ها رو تو اون روپوش های آبی نفتی پیش دانشگاهی ببینیم ؟!
حالا من می خوام بگم : 7 نفر رو هیچ وقت تو اون رو پوش های آبی نفتی پیش دانشگاهی نمی بینید . اون 7 نفری که بعد از سوم راهنمایی تا امسال سالی یکیشون از گروه عظیم سوم ب + موجfm و زینب جدا شدن و حالا هر کدون متعلق به یه مدرسه ای هستن...
منو که به شخصه اگه بخواین تو روپوش پیش دانشگاهی ببینید ، باید تو روپوش سرمه ای ببینیدپوزخند
خب حالا ، احساساتی نشید !
با اینکه دیگه همه با هم نیستیم ، اما هممون همون بچه های  سوم ب + موجfm و زینب ایم !
خلاصه اینکه هر جا که هستیم خوب و خوش باشیم و دیگه یه حالی هم با این سال های آخر زندگی مدرسه ایمون بکنیم که دیگه آخراشه و اگه خدا بخواد یه درسی هم بخونیمشوخی

   

امر نوشت : به این عکسه همین جوری نگاه نکنید ها ... کلی روش کار کردم ،کلی هم تو سرش زدم تا نصب شه اینجا !!! :)




تاریخ : چهارشنبه 91/6/22 | 5:11 عصر | نویسنده : ورپریده !!!

پیغام گیر حافظ :

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

پیغام گیر سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم

پیغام گیر فردوسی :

نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیر خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام گیر منوچهری :

از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!

پیغام گیر مولانا :

بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم !
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!

پیغام گیر بابا طاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت !

پیغام گیر نیما :

چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

پیغام گیر شاملو :

بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :


ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

پیغام گیر فروغ :

نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
...سلامی دوباره خواهم داد

شوخیجالب بودشوخی




تاریخ : پنج شنبه 91/5/19 | 2:36 صبح | نویسنده : ورپریده !!!

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 
به نام خداوند بخشنده مهربان

(1) إِنَّا انزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ
 ما قرآن را در شب قدر (که امور جهان هستی در آن مقدر می گردد)بر تو فرستادیم.


(2) وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ
و تو چه می دانی که شب قدر چیست و چه عظمتی دارد؟


(3) لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَ لْفِ شَهْرٍ
شب قدر (برای عبادت خدا) از هزار ماه بهتر است.


(4) تَنَزَّلُ الْمَلاَئِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ أَمْرٍ
در آن شب فرشتگان و روح (به اذن پروردگارشان) فرود می آیند تا هر امری را تدبیر کنند و آن را سامان دهند.


(5) سَلاَمٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
 آن شب تا دمیدن سپیده برای بندگانی که به خدا روی می آورند شب سلامت و دریافت رحمت است.

   

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/mabama/10.jpg

                                                               مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
                                                                                         به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

 




تاریخ : سه شنبه 91/5/17 | 7:53 صبح | نویسنده : فلفل نمکی

من تو رو دوست دارم .

چون تو دوستمی .

چون برای من خیلی عزیزی ...

معنی عزیز رو باید بدونی .

من تو رو دوست دارم .

چون وقتی خوش حالم و تند تند حرف می زنم تو همه ی همه اش را می فهمی .

من تو رو دوست دارم رفیق .

رفیق ورپریده ی من !

من هنوز می تونم با تو ، تو جاگردشی قرار بذارم

بدون نگرانی از فراموشی .

بدون این که بخوام غصه ی یادم تو را فراموش را بخورم .

من تو رو خیلی دوست دارم .

من آدم هایی رو که برای خاطره هاشون می جنگن

گاهی زخمی می شن

گاهی ذوق زده

و گاه گاهی بیشتر هم دلتنگ

رو دوست دارم

بیا باز هم به رسم قدیم تو حیاط راهنمایی قدم بزنیم

من برات بخونم

دوست داری با دوست من که دوست داره با دوست تو دوست بشه دوست بشی ؟

هزار بار بگم و از تکرار کلمه ی دوست ذوق کنم 

من تو رو دوست دارم

چون تو به یاد منی

و من به یاد تو

رفیق خوب قدیمی  ام ...

بذار همه ی دنیا بدونن

که من

هنوز با یادت خاطره بازی می کنم ...

 

 

 

پینوشت 1: تقدیم به همان ورپریدگان اولیه

پینوشت 2 : می شود دانه دانه لپ هایتان را جلو بیاورید

تا من یک بوس کوچولو و یواشکی بکنم ؟

من به اندازه ی سال های دوستیمان ذوق زده ام ....

پینوشت 3 : راستی سلام!

 

 

 

 

 

 

 

 

یا زهرا




تاریخ : یکشنبه 91/5/15 | 11:53 عصر | نویسنده : ورپریده !!!

سلام به همگی!

نماز و روزه هامون قبول باشه .یادمون نره همدیگه رو دعا کنیم .

خب من قدم اول رو برداشتم :)

این جا رو به روز کردم و نام کاربری و رمز عبور همه ی نویسنده های فعال

(بعله !خیلی هم فعال!!!) اینجا رو درست کردم تا دیگه بهونه ای نباشه.

http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/mabama/6.jpg

 آهای بچه های سوم ب دوره ی 20 ، یادمون رفته اینجا رو برای چی درست کردیم ؟!

تنها چیزی که از اون دوره برامون مونده همین جاست ها...

                                                               پس به جنبید ...

پ.ن : دوستان محترمی که  اسمشون جزو نویسندگان بوده و الان نیست ، به این دلیله که ما رو با حضور فعالانشون بسی شرمنده کردند !!!

( تهدید نوشت) : دوست محترمی هم که تکلیف خودش رو به عنوان نویسنده ادا نکنه ، با عرض معذرت اسمش از لیست نویسندگان حذف میشه. نویسنده ی افتخاری نمی خواهیم !!!